سيد صادق سجادى

353

تاريخ برمكيان ( فارسى )

روى زمين نباشد . از هر كتابى سه نسخه بودى به خط خوب كه هر كه نسخه‌اى بطلبد باز ستدن ازو مروّت نباشد و نسخهء ديگر . . . « 1 » باشد كه اگر يكى ضايع شود ، ديگرى حاضر باشد . همهء نسخه‌هاى كتابخانهء يحيى به خط خوشنويسان عصر بودى و هر جا كه درم قيمت بودى او هزار درم دادى « 2 » و هر كسى در عالم ، نسخهء غريبى در هر علم كه باشد به دست آوردى ، بر يحيى برمكى آوردى چون او بسيار انعام بدادى و از آن جمله نسخه‌هاى يحيى در كتابخانهء خليفه بعضى شهرت گرفته است . چنين گويد اسحق بن اسحق بن ابراهيم كه از احمد بن طاهر بن حريص چنين شنيده‌ام كه او گفت از پدر خويش شنيدم كه مرا مهمى سخت پيش آمده بود و در آن مهم حيران و بيچاره مانده بودم . هيچ چاره جز اين نديدم كه بروم و حال درماندگى خود بر يحيى برمكى كشف كنم . چون به خدمت او رفتم آن زمان يحيى سوار شده بود و مظالم خود را جواب مىكرد و دل او بدان كار تعلقى تمام داشت . در آن حالت پدرم رفت و اسپ پيش راند و يحيى بر اشترى سوار بر سر پل ايستاده بود و جمعيت بسيار بر گرد او بودند . مرا گفت اين چه كار است كه كيفيت خود بر من مىگوئى ؟ تو پيوسته در خانه باشى و مردى مؤدب و خردمندى ، محل و غير محل نمىشناسى ؟ من زود بازگشتم و دانستم كه بىخردى تمام كردم . گفتم اى مخدوم وام‌داران امروز با من چنان كردند كه بيچاره شدم و جز اين تدبير نديدم كه حال خود بر تو بازگويم و در انديشه چنان مستغرق بودم كه وزير را نشسته دانستم . وزير مرا گفت چون درماندگى تو به سمع من رسيده روا ندارم كه ترا وعده به فردا كنم . هم ازينجا بازگشت و در خانهء خليفه رفت و كار من بساخت و شغلى بزرگ براى من گرفت و در خانهء خود رفت و دويست هزار درم بر من فرستاد و مرا گفت كه از حال خود مرا بايست آگاهانيد تا من غم كار تو بخورم و الّا نه شرم باشد كه كسانى كه بر ما آمده باشند درماندگى خود را در به در عرضه دارند و روز به روز به درماندگى و بىخبرى گذرانند ، اين نوع هرگز روا ندارم . حكايت در بعضى خصوصيات هارون الرّشيد با جعفر برمكى « 3 »

--> ( 1 ) . دو كلمه در اينجا خوانده نشد . ( 2 ) . چنين است در متن . ( 3 ) . اين ح‌كايت فقط در ك آمده است .